فتح

در اقلیت بودن، تنها بودن نیست/ چه بسا گروه اندک/ که بر بسیاران غلبه کردند......

سلام.

واقعا چه می شد که دوباره می شد ؟!

یکی نیست بگوید به ما که چرا این چنین شد که شد ؟!

نگران نباشد،بعضی از اوقات ، اشعار را این طوری با خودم مرور می کنم !!

روزی روزگاری....البته نه آن روزی روزگاری !!

روزی بود که برو و بیایی بود اینجا !!

آن ها که ما را می شناسند...خب می شناسند دیگر !

کاش فتح دوباره فاتح شود...


پ ن : گاها خوابمان می برد !!


                                      

سلام.

                                          اصلا عاشورا،عاشورا می آفریند !

بی مقدمه از جایی شروع می کنیم که یقین داریم آنجا برای خیلی از شما آشناست،البته بعضی آشنایی ها و یادآوری ها خوشایند است ولی بعضی نه ! از بعضی باید درس گرفت،به بعضی باید درس یاد داد !!

حتما شنیده اید که که دین خدا مست حسین علیه السلام است و بس ! عزت ما نیز دست اوست ! اصلا منطق ما منطق ثارالله علیه اسلام است ! غریبه ها این را نمی دانند که فطرت ما اصلا مست حسین علیه السلام است !

آدمی که نان و نمک خورده خیلی خوب متوجه خیلی چیزهاست.حیا دارد.کاری انجام نمی دهد که بی ادبی به حساب بیاید.اگر هم بخواهد کاری بکند،وقتی نگاهش به صاحب خانه بیفتد خجالت می کشد ! آن سال هم مثل هر سال بدون لحظه ای تاخیر محرم آمده بود.البته نه آن مشهدی محرم روستایی،که تابستان پارسال میزبان ما بود ! همان محرم که وقتی می آید،شاید همه این را با خودشان می خوانند که اصلا عطری که از حوالی پرچم وزیده است،ما را به سمت مجلس آقا کشیده است و این که بیایید از صحن این حسینه ی خودمان تا صحن کربلا،صد کوچه ی سینه ی زنی باز کنید چرا که محرم رسیده است...شعر نمی گوییم،کمی حقیقت سرایی می کنیم !

از محرم نمی گوییم چون می دانیم مخاطب ما خودش محرمی است.مخاطب ما نان و نمک خورده.حیا دارد.کاری انجام نمی دهد که بی ادبی به حساب بیاید.مخاطب ما که الان در 9/بصیرت/سال 90 خورشیدی دارد این ها را می خواند در آن روز عاشورایی که می دانید،هیئت بود.داشت گریه می کرد.اصلا اگر همین الان هم اراده کند گریه می کند.چرا که دست ازل دو چشم او را وقف گریه نموده است.خلاصه آن روز در خیابان نبود.نمی دانم،شاید اگر هم بود،داشت می رفت هیئت یا از هیئت داشت می رفت منزل !

نمی دانم تا به حال ظهر عاشورا در خیابان بوده اید یا نه ؟! هیچ خبری نیست.به غیر از صدای نوحه ی،"آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود ، شد سر نگون به باد مخالف حباب وار ...." دیگر هیچ صدایی به گوش نمی رسد.

کسب و کار تعطیل، تاکسی،آژانس،همه چیز آن روز واقعا تعطیل است به غیر از دل های بی قرار حسین علیه السلام.آن روز،منظورم همان روز عاشورای سال بی بصیرتی (!) است،آن روز را همان چند نفر که می دانید با سیزده بدر اشتباه گرفته بودند.واقعا اشتباه گرفته بودند،می دانیم که قصدی نداشتند ! اما آدم تا چه حد می تواند اشتباه کند ؟؟! باور کنید ما سیزده بدر هم از این کارها انجام نمی دهیم !!

قلب همه آتش گرفت از آن بی ادبی ها.بعضی چیز ها هستند که شوخی بردار نیستند.اصلا با بعضی چیز ها نمی شود شوخی کرد !! اصلا شوخی یعنی چه ؟؟! آدم هر قدر که صبر و تحمل داشته باشد بالاخره یک روز لبریز می شود.آخر؛آدم،آدم است دیگر ! صدای اخبار آن شب بدترین صدایی بود که در ذهن ها ماند.لحن نوحه ها تغییر کرده بود ؛ "با آن که سر زد این عمل از امت نبی،روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار،وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد،نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد..." نمی گوییم که چه شد ؟؟ نمی گوییم که چه ها دیدیم ؟؟ یعنی سعی می کنیم نگوییم ! چهارشنبه ای از راه رسید و عزاداران اباعبدالله علیه السلام،همان داغدیدگان عاشورایی که در سال بی بصیرتی (!) دوباره تکرار شد با هم قرار عاشورایی گذاشتند که نثار همه ی بی بصیرتان خاص و عام،بصیرت خیرات کنند !! همه آمده بودند.به لطف خدا و عنایت شهدا و به کوری چشم دشمن،ساندیس ها و ساندویچ ها و سایر اغذیه خیلی خوب جواب داده بود !! (نُه ده) ای ها که از خوشحالی نِی ساندیس ها را هم برای روز مبادا نگه داشتند ! شور و حال عجیبی بود.به بعضی ها یا شاید به همه،خدایی نکرده اگر کارد می زدی خونشان نمی ریخت.عصبانیتی بود که من از آن به عصبانیت مقدس یاد می کنم !!!

ذوق ها شکوفا شده بود.انگار همه با بصیرت شده بودند ! یعنی در اصل به بصیرتشان اضافه شده بود.نمی دانم تا به آن روز دیده بودید که نوحه ی دو دم یا دو دسته را برای چند صد هزار نفر بخوانند ؟؟! من که ندیده بودم.دسته اول، واقعا نمی دانم از کجا تا کجا ! فقط این را بگویند : در ظهر عزا حرمت ارباب شکستند؛علمدار کجایی؛علمدار کجایی....دسته دوم،حالا شما تصور کنید میدان انقلاب و اطراف که ممکن است تا آزادی هم برسد ! این را بگویند : این فتنه گران راه عزادار تو بستند؛علمدار کجایی؛علمدار کجایی...غوغا شده بود.جای آن هایی که نتوانسته بودند بیایند خیلی خالی بود.با وجود اینکه آن روز معنای (سوزن بندازی پایین نمیاد) را فهمیدم ولی برای آن ها هنوز جا بود.

همه آمده بودند پای انقلاب ! چادری ، مانتویی ، ریش دار ، بی ریش همه آمده بودند.همه می خواستند بگویند ما رگ و ریشه داریم.ما صاحب داریم.اصلا این عشقی که می گویند یک کلام است  و آن هم حسین علیه السلام است ! دعوا بود بر سر بصیرت.مردم می خواستند داد بزنند که ما ها بصیرت داریم.به خدا ما جزو آن چند نفر روز عاشورا نیستیم.نمادها عوض شده بود.نه اشتباه گفتم،عوض نشده بود ! تبدیل شده بود به آن طوری که باید از اول می بود.چفیه ها که چند ماه بود داخل کشو ها مانده بود یا شاید اصلا در خانه ها نبود،آن روز روی شانه ی خیلی ها دیده می شد.آخر می دانید که چفیه و سربند،یادگاری شهداست...

خلاصه ؛ عاشورا،عاشورا آفریده بود...از آن چهارشنبه به بعد تا الان و اگر خدا بخواهد تا ظهور،تاریخ این طوری نوشته می شود : بصیرت/بصیرت/بصیرت !!

                                                             یاعلی مدد.


نمی دانم دقت کردید دیگر قبل از محرم ها حال و هوا زیاد بوی عزا نمی دهد !...شاید وقت نداریم که مثل قدیم تر ها دل خود را برای محرم آماده کنیم...شاید...

یکشنبه روز اول محرم است و من...دست به دامان شمایم آقا...

بگیر دست این دلم ، که بی تو پا نمیشود

نیاز این دل حزین ، بی تو روا نمی شود

سلام می دهم به تو ، تا که نظاره ام کنی

مگو که سوی این گدا ، چشم تو وا نمیشود

به یک نگاه تو شود ، خاک وجود من طلا

وجود این شکسته دل ، چرا طلا نمیشود

به یک نظر چون شهدا ، مرا تو جاودانه ساز

اشارتی که دل جدا ، از شهدا نمیشود

رضایت ولی امر ، شده نصیب شهدا

چرا رضایت ولی ، نصیب ما نمیشود

حور و هویزه ، فکه و ، فاو و شلمچه دیده ام

هیچ کجا برای من ، صحن شما نمیشود

ذکر تمام شهدا ، نام مقدس شماست

جز به نوای ذکر تو ، شور به پا نمیشود

توئی غریب تشنه لب ، توئی شهید بی کفن

کسی سرش چو تو جدا ، " من القفا " نمیشود

ناله ی زینب(س) ز حرم ، ناله ی زهرا(س) ز سما

به غیر تو کسی کفن ، به بوریا نمیشود


پی نوشت : شعر از برادر عزیزم سجاد شاکری است.


سلام

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

امروز بطور عجیب و غریبی که اصلاً به سایز و قیافه و حس و حال ما نمی خورد ، امام به یادم می آمد . نه اینکه شما فکر کنی از اول صبح ؛ نع ! اولش از ظهر شروع شد که پیامک* دکتر به دست ما رسید که نمی دانستم بخندم یا همان وسط خیابان بشینم و گریه کنم .بعدش هم توی اتوبوس کتابی بود که حرف های شخصیت های بین المللی درباره ی امام را جمع آوری کرده بود . جمله ای کوتاهی از حسنین هیکل بود که گفته : " امام خمینی گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و به قلب قرن بیستم نشست". آخرینش هم این بود که داشتم در سایت حضرت آقا دنبال مطلبی می گشتم که بطور کاملاً اتفاقی رسیدم به این حرفها :

"در زمان ریاست جمهورى بنی ‏صدر، وقتى مأیوس شدیم از این‏كه امام حرف ما را درباره ‏ى آقاى بنی ‏صدر قبول بكنند، خدمت ایشان رفتیم. ما یكی ‏یكى می‏رفتیم، چندنفرى می‏رفتیم، نوشته ا‏یى می گفتیم، زبانى می ‏گفتیم. من یك بار خدمت امام رفتم و صریحاً گفتم من به این نتیجه رسیده ‏ام كه چون دیگر نمی ‏شود با آقاى بنی ‏صدر برخورد بكنیم، من به همان روش قبل از انقلاب باید عمل بكنم. ما قبل از انقلاب حرفهایى می ‏زدیم، كه وقتى كسى در آن حرفها می ‏اندیشید، موضعى نسبت به آن دستگاه پیدا می ‏كرد. من به ایشان گفتم مجبورم الان حرفهایى بزنم، كه وقتى كسى درباره‏ ى آنها اندیشید، موضعى علیه آقاى بنی صدر بگیرد. امام نگاه كردند و تبسمى كردند و هیچ چیز نگفتند.

در آن زمانها، گاهى می ‏شد كه من با دل پُر خدمت امام می ‏رفتم؛ اما وقتى می ‏آمدم، به رفقا می ‏گفتم كه امام دستى به سر و صورت ما كشیدند و لقمه‏ ى حلوایى با لطف و نگاه خودشان در دهان ما گذاشتند، ما را رها كردند؛ بعد كه می ‏آمدیم، باز در سخنرانى خودشان می ‏گفتند: آقاى رئیس جمهور، آقاى بنی ‏صدر! یعنى همان، همان بود! ایشان مصلحت می ‏دیدند؛ چون بالاخره ایشان حكیم بودند. امام یك حكیم به معناى واقعى بود؛ یعنى واقعاً پشت دیوار و پشت حجاب را می ‏دید، كه ماها قادر نبودیم آن را ببینیم. ایشان چیزهاى خیلى ریزترى از آنچه كه در حد دید ما بود و هست، می ‏دید.

ما وقتى در آن شرایط قرار می ‏گرفتیم، چه كار می ‏توانستیم بكنیم؟ نمی ‏شد كه ول كرد. بعضیها بریدند. این اسمش بریدن است. آدم كه نباید ببُرد؛ باید بالاخره بایستد. دشمن دارد ما را می ‏بُراند؛ از انواع و اقسام وسایل هم استفاده می ‏كند. اگر ما هم بریدیم، به دشمن كمك كرده‏ ایم."**

کلی حرف دارد این عبارت " آدم که نباید ببُرد"  برای جمیع ضمایر 6 گانه فارسی و انگلیسی و 14 گانه عربی.انشاءالله خداوند به ما همت و توفیقی بدهد تا برای خدا و اسلام کمتر قیافه بگیریم.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

*خداوند تائید کند ما را و همه را که آدم بشویم ! [پیام نوروزی سال 65 امام خمینی(ره)]

** بیانات در دیدار با جمعی از هنرمندان - 4/9/1370


منبع : اسکالپل

پ ن 1 : با سپاس فراوان از دوستان خوبم در وبلاگ ارزشمند اسکالپل.

پ ن 2 : تو دهنی محترمانه ای زدیم به خودمان !! دوستانی که تصور کرده بودن ما بریدیم عنایت داشته باشند !


سلام.

روایت امروز روایتی است از مرز های دور.دور تر از آنچه تصور کنی.شاید روی نقشه و در گفتار به دیروز و نهایتا دو سه روزِ قبل بازگردد اما در دل من به فرسخ ها دور تر می رسد.در دلِ منِ غریبه با این حرف ها و نگاه ها.در دلِ منِ بی حواس که سوار بر سمندِ نفس می تازم ولی خود نمی دانم به کجا !!...

 


ادامه مطلب

امروز،کرمانشاه،سراسر فرش زیر پای عزیز زهرا سلام الله علیها بود...

سوارِ پا به رکابِ امام خامنه ای                   دَمم دواتِ کتابِ امام خامنه ای

نثار می کنم از جان خویش بر والی             دعای روز و شبم مد ظله العالی


ادامه مطلب

و من به همه ی مسئولین و دست اندر کاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید  و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی کنید و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید.مبارزه ی علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت ها و حقیقت هاست.و اما مبارزه ی عملی آنان در بهترین صحنه های زندگی و جهاد و شهادت شکل گرفته است.

                                              صحیفه ی امام/ج 21/ص 74

    پیام امام خمینی (ره) به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه 598

                                                     29 تیر 1367

دیشب اگر خبر 20:30 رو مشاهده فرموده باشید،گزارشی پخش کرد از وضعیت تاسف برانگیز یکی از خوابگاه های دانشگاه تهران از نظر امکانات و نظافت و... که واقعا بد بود.الان که خدمت شما بزرگوارا دارم این مطلب رو عرض می کنم نه برای اینکه مثل بعضی ها بزنیم تو سرِ نظام و .... و به در و دیوار بد و بی راه بگیم.نه... فقط به این خاطر هست که وقتی ما در جا از پنج تا از دستاورد های نانوییِ دانشمندانِ عزیزمون رونمایی می کنیم،چنین چیزی واقعا نباید باشه و زشته.امیدواریم مسئولین محترمِ این دانشگاهِ سرافراز یه فکری بکنند.


در پست ِ قبل اشاره کوتاهی به بعضی از سریال‌ها و فیلم‌هایی که به نظرم، از بعضی لحاظ دچار مشکل بود کردم، در این پست قصد دارم، ریزتر در این مورد صحبت کنم، و همچنین قصد دارم، لحن ِ نوشتارم را کمی نزدیک‌تر به گفتار بکنم، لازم می‌دونم که حتماً توضیح بدم، به نظرم، در این مجازآباد، که قرار است، آزادانه صحبت کنیم، بدون توهین، بدون پرخاش پس بهتر است، گاهی، لحنمان هم راحت‌تر بشود.

و اما بعد، سعی می‌کنم از جملات درستی استفاده کنم، و کسی را متهم به بی‌اطلاعاتی، یا کم کاری نکنم، ولی این سوال همیشه هست که "آیا نویسنده‌ی یک اثر(سریال، فیلم، تله فیلم، تئاتر، تله تئاتر و...) تحقیقی هم در مورد آن موضوع می‌کند؟!"

طبق آن چیزی که در پست ِ قبلی ِ خودم گفتم، بدون ِ اطلاعات کافی از یک مطلب چه‌طور می‌شه در مورد آن مطلب نظر داد؟!

سریع‌تر به قلب مطلب می‌رم، و یک مثال از سریال‌های مناسبتی می‌آورم، سریال "پریدخت" ساخته سامان مقدم، برای دهه محرم. کارنامه کاری سامان مقدم، اگرچه ممکنه از نظر بسیاری از دوستان کارنامه‌ی زیبا و یا قابل ستایشی نباشه، ولی از دیدگاه ِ من ِ نویسنده، بسیار جسورانه و زیباست. به طور مثال چند نمونه از کارهای این کارگردان، مثل فیلم سینمائی "مکس"، که فیلمی موزیکال بود، و بعد از مدت مدیدی سینمای ایران یک اثر در این ژانر به خودش دید، و یا فیلم تحسین شده‌ی "کافه ستاره" که اثر قابل بحث و ستایشی است، یا سریال "شمس‌العماره" که با وجود خوش‌ساخت بودن، ایرادات فراوانی به آن وارد بود، آن‌هم از لحاظ فرهنگی و نشناختن بافت قالب اجتماع، و حتی اعتراضاتی به ظاهر و نوع برخورد بازیگران وارد شده‌بود. مواردی که ذکر کردم، اغلب آثار معروف و دیده‌شده‌ی این کارگردان بود، البته آثار دیگه‌ای مثل "پارتی" "سیاووش" صدسال به این سال‌ها" و ... نیز بوده.


ادامه مطلب

  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic